تبليغاتX
پریسان.ع.ش.ق

پریسان.ع.ش.ق

دوستانه

 

فکر نمیکنم بچه های این زمانه با این امکانات رفاهی ، لذتی که ما توی بچگیمون میبردیم رو
تجربه کرده باشن ، همیشه خاطرات دوران بچگیم برام جالب بود ، خاطراتی که برای همه مشترک
بود و همیشه با اونا سروکله میزدیم ، یادش بخیر ، واقعا خوش بودیم . . .

شما یادتون نمیاد !

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت
پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت
برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ… !


شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد
مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم...

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت
۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه


شما یادتون نمیاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون
این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله !

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها
شما یادتون نمیاد گنجشگکه اشی مشی …. میفتی تو اب خیس میشی
….کی میپزه اشپز باشی ….. کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد . . .

شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما
بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا، همشون هم غیر بهداشتی !

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه…میمون جزو حیوونه !
این جمله حرص درار ترین جمله بود تو اون زمان !

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد !

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم
یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر !

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرین میدادن خر کیف میشدیم
هزار آفرین که میدادن خوده خر میشدیم ! { بلانسبت ها! }

شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی
ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم!

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن…دخترا موشن مثه خرگوشن !
شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره !

شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مّد شده بود مینداختیم گردنمون !

شما یادتون نمیاد این بازیو
پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار !

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد !


شما یادتون نمیاد… سیاهی کیستی ؟منم پار۳۰ کولا

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟
نه نه بی سوادی نه نه پس تو خر من هستی !

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای،من گشنمه !

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام
بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه ! 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم،
بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم
مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم !

شما یادتون نمیاد ، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه
میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم !

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا
می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو ! بعد شبکه ۳ اومد و ... شبکه های بعدی و چقدر تعجب آور و جالب بود برامون !
شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم !

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای
چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود !

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد !

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما
می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود
نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،
بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم !

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی
بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم،
همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !


شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم
بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند
دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم
بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه
احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم.
بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم
به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود
ولی سمت چپی ها نو بود !

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست
اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم !

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم !

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل !

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد
بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟
دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون
آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن


شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم،
تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت
رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم
اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم
رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی
میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن
از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!!
یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم !
شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک
یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد یک تومنی دوتومنی پنج تومنی بکنیم

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن.
بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود،
اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد !

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم،
تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون،
بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد،
هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم !

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،
میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه رو (مجری برنامه کودک شبکه یک رو)
با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش !


شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو:
گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه !

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو !

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود
برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت:
بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،
خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست،
بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود،
با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها


شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش
رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا
با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه.
کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده،
میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه…

 

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت23:50توسط پریسان | |

انقدرعاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت12:9توسط پریسان | |

WINNER-HABIB

شاید این فاصله هرگز به رسیدن نرسد

شاید این کالترین قصه به چیدن نرسد

بال پروازی اگرهست به سوغات بیار

مگذار از قفس این تن به پریدن نرسد

از تن خسته من بی تو دراین وادی غربت

سایه ای مانده که شاید به تپیدن نرسد

رفته ای زود بیایی ، تو اگر بر دل من

خنجری هست که شاید به بریدن نرسد

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت14:18توسط پریسان | |

WINNER-HABIB

باران گفت : (( بغض انتظارت را بشکن ))

من گفتم : (( تنها بهانه ی بودن من است.))

گفت : (( دلدادگی،دیوانگی است.))

گفتم : (( دیوانگی ، رسم عاشقی ست.))

گفت : (( او نمی آید.))

گفتم : (( من منتظر می مانم.))

گفت : (( از جفایش نمی ترسی؟))

گفتم : (( انتظار آمدنش آرامم می کند.))

گفت : (( می دانی دلش دیوانه ی دیگری است؟))

گفتم : (( با این بهانه ، من نامهربان نمی شوم.))

گفت : (( او تنها نیست ، تو تنها مانده ای.))

گفتم : (( تنها مانده ام تا اورا ببینم.))

گفت : (( مگذار بیش از این دلت غصه دار شود!))

گفتم : (( دلم از روزی که او را ندیدم غصه دار شده.))

گفت : (( می دانی کجاست ؟))

گفتم : (( تو می دانی ؟... به من بگو!))

گفت : (( تاب دیدن اشکهایت را ندارم.))

گفتم : (( جان دلتنگی ات بگو! تو تا دلتنگ نشوی نمی باری.))

گفت : (( قسم بخور جان نمی دهی.))

گفتم : (( دلم لرزید ، تو که بی رحم نبودی.))

گفت : (( بگذار سکوتم آرامت کند.))

گفتم : (( اینگونه من تاب و تحمل ندارم.))

گفت : (( دلت را به دلتنگی من بسپار تا بی قرارتر نشوی!))

گفتم : (( تو می دانی دلتنگی من چگونه است؟))

گفت : (( چشمهایت راز غریبی دارند.))

گفتم : (( اما رازش را او هیچ وقت پیدا نکرد.))

گفت : (( او بی وفا بود.))

گفتم : (( جان من!با او مهربان باش!))

گفت : (( می دانی چه می کند؟))

گفتم : (( تو بگو تا بدانم!))

گفت : (( از جفای روزگار بترس!))

گفتم : (( او کجاست؟))

گفت : (( او...او سر قرار ، در کوچه ی عشق است.))

گفتم : (( باور نمی کنم.))

گفت : (( می دانم.))

گفتم : (( نمی دانی ... نمی دانی ... تو از عشق من نمی دانی.))

گفت : (( گریه کن!))

گفتم : (( گریه تنها سهم من از بودنم است.))

گفت : (( او لیاقت ندارد.))

گفتم : (( دلگرفته ام.))

گفت : (( بغض انتظارت را بشکن!))

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت14:10توسط پریسان | |

WINNER-HABIB

دنگ...، دنگ ....


ساعت گیج زمان در شب عمر


می زند پی در پی زنگ


زهر این فکر که این دم گذر است


می شود نقش به دیوار رگ هستی من


لحظه ام پر شده از لذت


یا به زنگار غمی آلوده است


لیک چون باید این دم گذرد،


پس اگر می گریم


گریه ام بی ثمر است


و اگر می خندم


خنده ام بیهوده است


دنگ...، دنگ ....


لحظه ها می گذرد


آنچه بگذشت ، نمی آید باز


قصه ای هست که هرگز دیگر


نتواند شد آغاز


مثل این است که یک پرسش بی پاسخ


بر لب سر زمان ماسیده است.


تند برمی خیزم


تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز


رنگ لذت دارد ، آویزم،


آنچه می ماند از این جهد به جای


خنده لحظه پنهان شده از چشمانم


و آنچه بر پیکر او می ماند


نقش انگشتانم


دنگ...


فرصتی از کف رفت


قصه ای گشت تمام


لحظه باید پی لحظه گذرد


تا که جان گیرد در فکر دوام،


این دوامی که درون رگ من ریخته زهر،


وا رهانیده از اندیشه من رشته حال


وز رهی دور و دراز


داده پیوندم با فکر زوال


پرده ای می گذرد،


پرده ای می آید


می رود نقش پی نقش دگر،


رنگ می لغزد بر رنگ


ساعت گیج زمان در شب عمر


می زند پی در پی زنگ


دنگ...، دنگ ....


دنگ...

سهراب سپهری

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت14:6توسط پریسان | |

تا بکی ذوق َ که تحقیر کنند ؟

تا بکی عشق که حسرت بکشم ؟

تا به کی مهر که تزویر کنند ؟

تا بکی رنج که پنهان ماند ؟

تا بکی درد که بی درمانست ؟

تا بکی سوز که ایمان سوزد ؟

تا بکی عمر که بی پایانست ؟

تا بکی این همه تا کی گفتن ؟

تا بکی اینهمه تا کی تا کی ؟

 تا بکی چنگ به گیسو بردن ؟

که بدلخواه سرودن سخنی

تا بکی نغمه غم سر دادن

بدل افسردگی اندر چمنی

از تو ای زندگی محنت بار

بخدا سیر شدم سیر شدم

 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت13:45توسط پریسان | |

 

عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

موزیک لایت و شمع و نسکافه

مردی که داره خیال می بافه

عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

می بره ازت می بر ه غمو تا ته دنیای کهنه  تو

کی داره عشقوازم میقاپه

کی کنارته روی کاناپه

چی داره میگه اهسته به تو

دست کی میدی کنترلتو

موزیک منو برمی داره و

میگه که از اسمم  بیزاره و

دستاشو به تو می زنه گره کاش بهش بگی پاشه و بره

فکرای منو گذاشتی کنار

گم شدی تو دود سرد سیگار

حیف من که این  جوری عاشقم

چیزی ندارم به قلبم بگم

^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ببخش اگه زود رسیدم و ناراحتت کردم و

می خوای پنجره رو باز کنم و

چشمامو ببندم

 عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

سردت که نیست

نبینم دستات بلرزه

عشق یعنی چیزی به روت نیارم

چیزی لازم نیست بگی

من خیلی وقته می دونم هر چیزی بهایی داره

ممنونم که کنارم موندی .

چیزی لازم نیست بگی

ببخش اگه زود رسیدم و

ناخواسته بغضتو شکستم

میرم و در هم میبندم

مثل چشمایی که ی عمر بستم .

 

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت15:55توسط پریسان | |

من ميشم زلال بارون تا کنار تو ببارم

عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

شد خزان گلشن آشنایی

با زم آتش به جان ما زد جدایی

عمر من ای گل طی شد بهر تو/ وز تو ندیدم جز بد اهلی و بی وفایی

با تو وفا کردم

تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری با تو چه راحت بود

افت خرمن مهر و وفایی

نوگل گلشن جور و جفایی

از دل تنگم آه ...

برو ای از مهر و وفا آری / برو ای زاری ز وفاداری / تو شکستی چون گلبرگ عهد مرا

نمی کنی ای گل یکدم یادم که همچو اشک از چشمت گفتم

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت15:31توسط پریسان | |

عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت15:31توسط پریسان | |

بی حوصله ام
دست خودم نیست
کمی دلتنگ فردایم
فردایی
که تومی آیی
شاید
من نباشم.
عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

 

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت14:44توسط پریسان | |

 ارزش دیروز را امروز باور میکنیم

عكس هاي عاشقانه و رمانتيك

 

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت14:36توسط پریسان | |

از همه دل بریده ام ، نشسته ام به پای تو

غریب این جهان بود هر که شد اشنای تو

چه سوخت ز اتش غمت ؟ روان من ، روان من

چه شد که زنده مانده ام ؟ برای تو ، برای تو

فسانه های زندگی ، چگونه بشنود کسی ؟!

که داده گوش جان به من ، به دلنشین صدای تو

اسیر ناتوان منم ، (((امیر مهربان تویی )))

بکن هر آنچه می کنی ، رضای من رضای تو

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت14:23توسط پریسان | |

امروز داشتم خاک های نشسته روی میز کامپیوترم رو پاک می کردم . داداشم امیر علی کنارم بود . داشت داخل وسایلم فوضولی می کرد . ۳ سال بیشتر نداره . همین طور که داشتم پاک می کردم سرشو اورد بالا بهم نگاه کرد و دوباره سرشو انداخت پایین هیچی نگفت .

فهمید دارم گریه می کنم .با زبون نصفش پرسید :

آجی داری چی کار می کنی ؟؟؟

ـ گفتم دارم میز رو پاک می کنم .

گفت :

چی کار می کنی نه چی پاک می کنی ؟

داری گریه می کنی آجی !

ـ منم هاج و واج ...

ـ گفتم اره دارم گریه می کنم .

با همون زبون نصفش گفت :

گریه نکن خاک ها گل میشه هااااااا

به زبون خودش این میشه :

گیه نکن خاچا ژل میشه هاااااا

اره ژل میشه !!!

+نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت14:34توسط پریسان | |

دنیــــــ امشب با ما سر کن تا که فردا برسه ـــــــا

غم هامون رو باز یدک کن تا که فردا برسه

عاشقا رو دم بخت کن تا که فردا برسه

دم مرگم اما سر کن تا که فردا برسه

طلوع رو به غروبم اما صبر کن تا که فردا برسه

قلمم ، رو به تمومم ،تلفم کن تا که فردا برسه

********

******

****

**

*

غم هامون رو بــاز یدک کن

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت21:47توسط پریسان | |

 

akse koudakann 20 عکس های جدید کودکان (۲۰)


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت15:24توسط پریسان | |

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت17:13توسط پریسان | |

وقتی که دیـــ ـ ـ ـ ــــــ ـ ـ ـ ر می کــ*ــنی هـــر ثانیـــــــ*ــــــه میشه یه عــــمــر، عمری که می گذره با غم ، با خــــــ،،،ــــودم فکر می کنـــ ـم شاید عزـــیزـــم ، تو می خوای ما ××ج**د**ا ××بمونیم از هـــم ، وقتی که دیر می کنی دلم میگیــــره ، از غم دوری تو تب می کنم . هر صدای ×*×پایی×*× که میاد ***عزیزم *** من لباسامـــــo مرتب می کنـــــaــــــم 

               

+نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت15:42توسط پریسان | |

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت16:59توسط پریسان | |

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت16:56توسط پریسان | |

.همین که می نویسم و به واژه میکشم تورو

دوباره بار غم میشینه روی شونه های من

همین که می شکفی مثل یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات دوباره گونه های من

همین که میری از دلم قرار اخرم میشی

دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت نمیشه که نبارمت .

گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمی رسی این جوری پرس و جو نکن

فاصله ها مال منن تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه گریه نمی شه سیر ازم

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت نمی شه که نبارمت .

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت16:52توسط پریسان | |

شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...


از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم

کـ دامادش تــویـــی

خوشحال کننــده است نــه ؟

اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!

نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت

بمیـــرم ؟!!!

تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟

بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده

بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن

فقط بیـــا

بودنتـــ را می خواهم ... "

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت15:17توسط پریسان | |


ان زمان که گفتی می روم !

××××××××××××××××



از خواب پريدم

چشام پر اشک بود

بلند شدم و يه راست رفتم سمت کمد

تنها يادگاری از تو

عطرت بود که روی پيرهنم جا مونده بود

سر کشيدم بوی نبودنت رو

...





از تـ ُ چـهـ پنهــانـ

گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ

کـ شـروع مۓ کنم

بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ

براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن

بـ بوۓ تنتــ ...


هيچـــ كســ

ويراني ام را حســـ نكرد


روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟

کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .

مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !

نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی

از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار

.

.

.

و امــــــــروز

بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد

تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را

ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم

مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد



+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت15:5توسط پریسان | |

********

*****

**

+نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت2:6توسط پریسان | |